<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>عدل نویس&#187; مفاخر سردفتری</title>
	<atom:link href="http://adlnevis.ir/category/%d9%85%d9%81%d8%a7%d8%ae%d8%b1/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://adlnevis.ir</link>
	<description>حوزه سردفتری اسناد رسمی</description>
	<lastBuildDate>Mon, 20 Jun 2022 11:08:45 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.6-alpha-23403</generator>
		<item>
		<title>مفاخر سردفتری : میرزا محمد علی معزالدینی</title>
		<link>http://adlnevis.ir/%d9%85%d9%81%d8%a7%d8%ae%d8%b1-%d8%b3%d8%b1%d8%af%d9%81%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%b2%d8%a7-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%b9%d9%84%db%8c-%d9%85%d8%b9%d8%b2%d8%a7%d9%84%d8%af%db%8c%d9%86/</link>
		<comments>http://adlnevis.ir/%d9%85%d9%81%d8%a7%d8%ae%d8%b1-%d8%b3%d8%b1%d8%af%d9%81%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%b2%d8%a7-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%b9%d9%84%db%8c-%d9%85%d8%b9%d8%b2%d8%a7%d9%84%d8%af%db%8c%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 07 Jan 2013 10:23:32 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مفاخر سردفتری]]></category>
		<category><![CDATA[نوشته ها]]></category>
		<category><![CDATA[مفاخر سردفتری ، میرزا محمد علی معزالدینی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://adlnevis.ir/?p=259</guid>
		<description><![CDATA[مرحوم معزالدینی تحصیل را از مکتب خانه و مدارس جدید آغاز و به حوزه علمیه قم و نجف اشرف ختم نموده و به شرف اجتهاد نائل آمده و در  دوره های مختلف زندگی به صنعت و تجارت و کار اداری هم اشتغال داشته و در یکی از مراحل پربار و ثمر بخش زندگی خود به &#8230; </p><p><a class="more-link block-button" href="http://adlnevis.ir/%d9%85%d9%81%d8%a7%d8%ae%d8%b1-%d8%b3%d8%b1%d8%af%d9%81%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%b2%d8%a7-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%b9%d9%84%db%8c-%d9%85%d8%b9%d8%b2%d8%a7%d9%84%d8%af%db%8c%d9%86/">ادامه‌ی مطلب &#187;</a>]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://adlnevis.ir/wp-content/uploads/moez.jpg"><img class=" wp-image-258 alignright" alt="moez" src="http://adlnevis.ir/wp-content/uploads/moez.jpg" width="189" height="237" /></a></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;">مرحوم معزالدینی تحصیل را از مکتب خانه و مدارس جدید آغاز و به حوزه علمیه قم و نجف اشرف ختم نموده و به شرف اجتهاد نائل آمده و در  دوره های مختلف زندگی به صنعت و تجارت و کار اداری هم اشتغال داشته و در یکی از مراحل پربار و ثمر بخش زندگی خود به شغل شریف کتابت بالعدل مفتخر شده و در این مقام نیز سرآمد بوده و سردفتری ازدواج را نیز کسب و به این مکانت افتخار بخشیده است<br />
</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span id="more-259"></span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">عدل نویس </span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;">مرحوم حجة الاسلام و المسلمین حاج میرزا محمد علی معزالدینی بزرگ مردی تلاشگر در عرصه زیبای زندگی بوده که به فرمایش مولا امیر المؤمنین علیه السلام دنیا را مزرعه آخرت دانسته و برای قرب الهی از هیچ تلاشی فروگذار ننموده است .</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;">مرحوم معزالدینی تحصیل را از مکتب خانه و مدارس جدید آغاز و به حوزه علمیه قم و نجف اشرف ختم نموده و به شرف اجتهاد نائل آمده و در  دوره های مختلف زندگی به صنعت و تجارت و کار اداری هم اشتغال داشته و در یکی از مراحل پربار و ثمر بخش زندگی خود به شغل شریف کتابت بالعدل مفتخر شده و در این مقام نیز سرآمد بوده و سردفتری ازدواج را نیز کسب و به این مکانت افتخار بخشیده است .</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;">مرحوم معزی الدینی آن گونه که در کتاب خاطرات خود نوشت ایشان آمده متولد سال ۱۳۰۰ بوده و در آذر ماه سال جاری یعنی ۱۳۹۱ بر اثر کهولت سن دعوت حضرت حق جل و علی را لبیک گفته و پس از عمری تلاش و مجاهدت علمی و عملی و خدمت به خلق خدا به دیدار معبود شتافت . خدایش بیامرزاد و روحش قرین آرامش و درجاتش متعالی باد .</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;">نگارنده به حرمت جایگاه و مقام و به جهت دینی که بر عهده خود احساس می کرد و برای تسلیت همکار به مراسم ختم با شکوهی که در شهر قم و در تاریخ پنجم دی ماه و با حضور علما و مراجع عظام یا نمایندگان آنان و مدرسین و مقامات سیاسی و مذهبی و همکاران محترم برگزار شد افتخار حضور یافته و با تورق کتاب خاطرات <a title="" href="#_ftn1">[۱]</a>آن همکار بر آن شدم تا بخشی از نوشته ایشان تحت عنوان « ابلاغ سردفتری اسناد رسمی » که در صفحه ۱۵۴ درج شده را به عنوان نمونه از یکی از مفاخر حرفه شریف کتابت بالعدل بیاورم .</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"> </span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: center;" align="center"><em><strong><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;">ابلاغ سردفتری اسناد رسمی</span></strong></em></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;" align="center"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"> </span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;">در سال ۱۳۲۸ شمسی که ابلاغ سردفتری اسناد رسمی شماره ۲۲ ساری را به من دادند ، از قم به ساری ، مرکز استان مازندران حرکت کردم . . هوای منطقه شمال بسیار مرطوب است و استان مازندران ، بسیار سرسبز و خرم و دارای مناظر طبیعی زیادی می باشد .</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;">در آغاز ورودم به ایستگاه راه آهن ساری ، یک نفر کراواتی با سر و وضع بسیار عالی ، پیش من سبز شد . سلام کرد ، جوابش دادم . دست برد تا چمدان را مرا بردارد .گفتم : شما ؟ گفت : بفرمائید برویم منزل . گفتم : من می خواهم به هتل بروم . گفت : آقا ! من برای شما غذا آماده کرده ام .</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;">گفتم : آخر شما که هستید و مرا از کجا می شناسید که آمده اید ایستگاه و می گویید باید به منزل شما بیایم ؟</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;">گفت : من ولایی ، دفتریار دفتر ِ شما هستم .  گفتم : مرا از کجا می شناسید ؟</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;">گفت : در تهران همه جا ، مثل سایه شما را تعقیب می کردم . پاطوق شما ، دفتر وکالت آقای ادیب رضوی <a title="" href="#_ftn2">[۲]</a> در خیابان لاله زار بود ، می خواستم بیایم بگویم که به جای ساری،شاهی را انتخاب کنید ، ولی فکر کردم سوء تفاهم شود ، لذا نیامدم .</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;">خلاصه آن شب به منزل ایشان رفتم . پس از صرف شام ، از هر دری گفتگو کردیم . در ضمن صحبت ها او گفت :</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;">وقتی آقای میرعمادی ، سردفتر ۲۲ ساری مرحوم شد ، آقای حسین بهبهانی ، رئیس ثبت اسناد و املاک مازندران ،  مرا به عنوان سردفتر دفتر ۲۲ پیشنهاد نمود . در تهران هم آقای یوسف جوادی ، مدیر کل ثبت اسناد و املاک کشور ، با این موضوع موافقت کرد و ابلاغ مرا نوشتند . اما روز چهارشنبه ، که وزیر دادگستری به اداره ثبت رفت تا حکم ا امضاء کند ،  وقتی ابلاغ را دید ، گفته بود برای ساری ، آقای معزالدینی معرفی شده و ابلاغ مرا پاره کرد . صریحاً گفت : ساری آقای معزالدینی و تمام زحمات من به هدر رفت .</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;">گفتم: اگر پیش من می آمدی و وضع خودت و دفاتر ساری و دفاتر شاهی را می گفتی ، شاید من هم قبول می کردم . چون من به وضع مازندران آشنائی چندانی نداشتم . حالا هم قسمت چنین بوده و هر چه خیر است ، به خواست خدا پیش می آید و سؤالاتی نمود و با روحیه من آشنا شد .</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;">فردا صبح ، برای دیدار مسئولان ثبت به اداره ثبت اسناد رفتیم . ریاست اداره با آقای بهبهانی بود و معاون ایشان ، آقای محمد ملک افضلی ، اهل اردکان یزد بود . آقای ملک افضلی با این که معاون بود ، همه کاره بود و رئیس ثبت ، جنبه تشریفاتی داشت .</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;">خلاصه با هم رفتیم تا به اتاق معاون رسیدیم . او وارد اتاق نشد و همان نزدیک در ایستاد . من وارد شدم و پس از سلام و احوالپرسی با آقای ملک افضلی ، ایشان از من پرسید : کی آمدی ؟</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;">گفتم : دیشب .</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;">گفت : چرا پیش من نیامدی ؟ گفتم : قصه این است که آقای ولایی &#8230;</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;">تا گفتم آقای ولایی ، گفت : به خانه او که نرفتی ؟</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;">گفتم : چرا ، او به ایستگاه آمد و مرا به خانه اش برد .</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;">گفت : بدکاری کردی ، این شخص از افراد بسیار خطرناک است و تاکنون به پروپای چند نفر از آقایان سردفترها پیچیده و آنها را معلق کرده است . ای کاش به خانه اش نمی رفتی .</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;">گفتم : حالا که دیگر کار از کار گذشته . معاون پرسید : آقای ولایی الآن کجاست ؟ گفتم : دم در اتاق شماست . فوری زنگ زد ، پیشخدمت آمد ، به او گفت : بگویید آقای ولایی وارد شود . او هم وارد شد و سلام کرد .</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;">آقای معاون وقتی او را  دید ، گفت : آقای ولایی ! آقای معزالدینی در این شهر غریب است ، من همه مسئولیت ها را تا دو ماه از ناحیه تو می بینم ، وانگهی مسئولیت سردفتر و دفتریار مشترک است ، خیال بد به خودت راه نده .</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;">سپس به اتفاق معاون نزد آقای بهبهانی ، رئیس ثبت اسناد رفتیم و معرفی شدم . آقای بهبهانی گفت : ابلاغ شما چندی است آمده و خودتان دیرتر آمدید .</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;">گفتم : حقیقتش نمی دانستم که ابلاغ صادر شده ، به طور اتفاقی به ثبت اسناد تهران رفتم ، آقای بلوهر رئیس دفتر امور سردفتران و دفتریاران از من پرسید : ما گمان کردیم شما به ساری رفته اید ، لذا ابلاغ شما را به ساری فرستادیم . خلاصه از طرف آقای رئیس و معاون ایشان به دفتر اسناد رسمی آقای فولادی تلفن زدند و سفارش کردند که محلی برای منزل و جایگاهی برای دفتر در نظر داشته باشند .</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;">در آن لحظه تصمیم گرفتم وارد شهر شوم و شخصاً تا دفتر آقای فولادی بروم ، که هم با وضع شهر ساری آشنا شوم و اگر بشود ، هرچه زودتر منزلی اجاره کنم . لذا از اداره ثبت اسناد بیرون آمدم و وارد خیابان شدم . هرکس می رسید و می فهمید من سردفتر جدیدم ، پس از سلام و احوالپرسی ، می گفتند که هر چه شما کردید ، اما مواظب آقای ولایی باشید که آدم خطرناکی است .</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;">خلاصه رفتم تا به دفتر آقای فولادی رسیدم . در آنجا فهمیدم که آقای ولایی ، دفتریار دفتر آقای فولادی هم هست . در واقع ، او دفتریار دو دفترخانه بود .</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;">بالاخره ، خانه ای تهیه کردم و سپس با پطرس ارمنی ، مالک دفترخانه ۲۲ ، برای اجاره مقر دفتر صحبت کردیم . او هم موافقت کرد . بعد ، با آقای میرعمادی ، فرزند مرحوم ناصر میرعمادی ، سردفتر سابق هم ، جهت سرقفلی قرارداد بستیم . نامبرده ، جوانی شایسته و قاضی دادگستری بود . پیشنهادی هم شد که حالا که دفتر آقای ناصر میرعمادی را گرفتید ، دختر ایشان را هم بگیرید ، که گفتم متأسفانه یا خوشبختانه ، عیال و دو فرزند پسر هم دارم که امروز و فردا خواهند آمد .</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;">باری ، روزی که دفتر را افتتاح کردیم ، روز پنجشنبه بود . نزدیک ظهر همان روز ، اقای بهبهانی ، رئیس ثبت اسناد به آنجا آمدند و گفتند : روز جمعه ، برای صرف نهار به منزل ما تشریف بیاورید . گفتم : چه خبر است ؟</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;">گفت : غریبه کسی نیست ، آیت الله حاج شیخ عبدالرحیم رحمانی ، اعلم علمای این منطقه و آقا زاده شان که همکار شما سردفتر اسناد رسمی اند و آقاس ملک افضلی و رئیس بانک کشاورزی نیز حضور دارند ، شما هم تشریف بیاورید .</span></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;">من هم پذیرفتم و گفتم : چشم ، حتما شرفیاب می شوم .</span></p>
<div></div>
<hr align="left" size="1" width="33%" />
<div style="text-align: justify;">
<p dir="RTL"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"><a title="" href="#_ftnref1">[۱]</a>  حجة الاسلام و المسلمین حاج میرزا محمدعلی معزالدینی ـ گذری ونظری بر : خاطرات زندگی . به کوشش : محمد علی کریمی نیا ـ چاپ اول ـ نشر کوثر ادب ـ قم ۱۳۸۴</span></p>
</div>
<div>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: small;"><a title="" href="#_ftnref2">[۲]</a>  مرحوم مغفور سید علی ادیب رضوی‌ حقوق‌دان و روزنامه‌نگار برجسته فرزند حاج میر سید حسین رضوی در بیست و هفتم‌ ذی قعده سال ۱۳۱۹ ق ۱۲۸۰ شمسی در یزد به دنیا آمد.وی در شمار سادات رضوی بود و با ۳۴ پشت به حضرت امام رضا(ع)نسب می‌رساند.او اصلا از مردم خراسان بود و از سده دوازدهم هجری مقیم یزد شد. خاطرات وی تحت عنوان « خاطرات یک وکیل » منتشر شده است . وی در سال ۱۳۶۶ دارفانی را وداع گفت .عدل نویس</span></p>
<p dir="RTL">
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://adlnevis.ir/%d9%85%d9%81%d8%a7%d8%ae%d8%b1-%d8%b3%d8%b1%d8%af%d9%81%d8%aa%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%b2%d8%a7-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%b9%d9%84%db%8c-%d9%85%d8%b9%d8%b2%d8%a7%d9%84%d8%af%db%8c%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یـادی از سـردفتـران گــرامی در گـذشتـه ( رحمة الله علیهم اجمعین )</title>
		<link>http://adlnevis.ir/%db%8c%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d8%b1%d8%af%d9%81%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa%d9%87-%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%85%db%8c-%d8%af%d8%b1%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa/</link>
		<comments>http://adlnevis.ir/%db%8c%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d8%b1%d8%af%d9%81%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa%d9%87-%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%85%db%8c-%d8%af%d8%b1%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 19 Dec 2012 16:10:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مفاخر سردفتری]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره ، سردفتران ، دکتر احمد مهدوی دامغانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://adlnevis.ir/?p=93</guid>
		<description><![CDATA[به قلم استاد ارجمند جناب دکتر احمد مهدوی دامغانی «حفظه الله تعالی»[۱] جناب آقای هادی معزالدینی ، رئیس کانون سردفتران و دفتریاران [۲]، لطفا ، از این جانب به وسیله تلفون خواستند که به مناسبت احتفال یا گردهم آیئی که در نظر است در باره دفاتر اسناد رسمی منعقد گردد به نحوی شرکت کنم ، &#8230; </p><p><a class="more-link block-button" href="http://adlnevis.ir/%db%8c%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d8%b1%d8%af%d9%81%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa%d9%87-%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%85%db%8c-%d8%af%d8%b1%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa/">ادامه‌ی مطلب &#187;</a>]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<address><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong><span style="font-size: small;"><img style="float: right;" alt="" src="http://www.mirasmaktoob.ir/www/photonews/Dr%20Damqani-m.jpg" width="217" height="211" /></span></strong></span></address>
<address><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><strong><span style="font-size: small;">به قلم استاد ارجمند جناب دکتر احمد مهدوی دامغانی «حفظه الله تعالی»<a title="" href="#_ftn1">[۱]</a></span></strong></span></address>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">جناب آقای هادی معزالدینی ، رئیس کانون سردفتران و دفتریاران <a title="" href="#_ftn2">[۲]</a>، لطفا ، از این جانب به وسیله تلفون خواستند که به مناسبت احتفال یا گردهم آیئی که در نظر است در باره دفاتر اسناد رسمی منعقد گردد به نحوی شرکت کنم ، ا ز این رو به رعایت نظر ایشان به تنظیم این سطور مبادرت ورزید :</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><span id="more-93"></span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">پس از آنکه مرحوم داور  در سال یک هزار و سیصد و شش شمسی یعنی هشتاد سال پیش قانون ثبت اسناد و املاک را به تصویب رسانید و « محاضر رسمی » جانشین « محاضر شرعی » ای که در هر شهر به تناسب موقعیت و جمعیت آن یک یا چند « محضر شرعی « وجود داشت ، گردید و آن محاضر را علمای روحانی متعین و متشخصی که مقبولیت عامه داشتند تصدی می کردند ( والبته خوانندگان « محاضر شرعی » را با « محاکم شرعی » یکی نشمارند زیرا محاکم شرعی به امر قضاء و حکومت شرعی می پرداختند و محاضر شرعی متصدی تنظیم و تحریر و تسحیل اسناد معاملات و تقریباً آنچه را که اکنون دفاتر اسناد رسمی عهده دار آنند ، بودند )، مرحوم داور اهتمام و جدیت داشت که تا آنجا که بتواند برای تشخُّص و آبر بخشیدن به « محاضر رسمی » در درجه اول اداره و تصدی آن را به علمای درجه اول روحانی و فقهاء مشهور هر شهر و به همان عالمان و روحانیانی که « محضر شرعی » داشتند و اگذر کند تا اعتماد و اعتقادی که سکنه هر شهر به محضر شرعی و سجلات علمای بزرگ آن شهر داشتند متزلزل نگردد و از این راه امور « اسناد » مردم به همان نظم و نسق سابق , ولی منطبق با موازین قانونی جدید ، منظم و مرتب بماند ، لذا گاه شخصاً <a title="" href="#_ftn3">[۳]</a> و گاه به وسیله واسطة محارم خود و یا به واسطه رجال سیاسی یا اجتماعی آن ایام که با ترتیبات و قوانین تازه ای که درآن دوران ایجاد و مقرر شده بود موافقت و معاضدت و همکاری داشتند ، از حضور علمای درجة اول ( مقصودم علمای روحانی و فقهاست ) استدعای قبول محضر رسمی را می کرد و گاه با اصرار فراوان و توجیهات معقول سعی داشت که تصدی محاضر رسمی را به آنان بقبولاند و تحمیل کند ولی البته بسیاری از علمای صاحب نظر از پذیرش استدعای داور یا فرستادگان او خودداری می فرمودند و دست رد به سینه آنان می زدند ، تصدی چنان محضری را که تابع مقررات قانون جدید التصویب و لازمه آن پذیرش دستورات « وزارت عدلیه اعظم » یا « اداره ثبت اسناد و املاک » باشد ، شرعاً برخود روا نمی داشتند و اتّصاف به آن سمت و صفت را دون شأن خود می شمردند و البته حق هم داشتند ، فی المثل در طهران حضرات علمائی چون مرحومان آیات حاج میرزا یحیی امام جمعه خوئی و حاج سید محمد امام جمعه طهران ، حاج سید محمد بهبهانی ، حاج شیخ علی مدرسی طهرانی ، سید ابوالقاسم کاشانی ، و در مشهد مرحومان آیات آقا میرزا محمد نجفی ( پسر دوم مرحوم مغفور آقای آخوند خراسانی قدس سره ( معروف به آقازاده ) و میرزا محمد علی فاضل ( معقولی و مشهور به « حاج فاضل » ) و در تبریز مرحوم حاج سید صادق آقا تبریزی و آقا میرزا محمد علی مدرس تبریزی ( خیابانی ) ( صاحب ریحانة الادب ) و در شیراز مرحوم حاج سید محمد رضو ی و در کرمانشاه مرحوم حاج شیخ هادی جلیلی ، رحمة الله علیهم اجمعین مطلقا استدعای داور را نپذیرفتند و لذا اجابت تقاضای او در تصدی « محضر رسمی » تَرَفُّع فرمودند . داور پس از یأس و نومیدی از اینکه آن حضرات محاضر رسمی را بپذیرند، به علما و فقهای مشهور طبقه دیگر متوسل شد و چون ظاهراً توسلش با اشارات تهدید آمیزی هم توأم بوده است لذا برخی از این طبقه علما و فقهای دانشمند در طهران یا سایر شهرهای مهم ایران ، به لحاظ « رفع شرّ» و « دفع ضرّ» و به رعایت ارتکاب «أهوَنُ الشَرّین » و «أقلُّ الضّررین » و یا با تمسک به آنچه که آن را یک نحوه « وجوب کفایی» توهم کردند ، به عنوان « دفع أفسد به فاسد » ، خواه نخواه ، به اختیار یا اجبار موفَةً به تصدی «محضر رسمی » تن دادند ، و فی الواقع آن سمت را بر خود تحمیل کردند . مثلاً در طهران مرحوم آیت الله آقای حاج شیخ محمد رضا تنکابنی فلسفی رحمة الله علیه و در مشهد مرحومان آیات حاج شیخ مهدی نهاوندی <a title="" href="#_ftn4">[۴]</a> و حاج شیخ محمد غروی قوچانی رحمت الله علیهما که هر دو از شاگردان مرحوم آقای آخوند خراسانی بودند چند صباحی، محضرداری هم فرمودند و سپس هم از آنجا که خودشان دلخوشی نداشتند که بدین عنوان معرفی شوند و هم از آن روی که عامه معتقدان به آنان از اینکه آن مردان دانشمند « منصبی دولتی » را پذیرفته اند ، دلسرد و متعجب شده بودند ، و شاید این تصدی را « یک نوع اعانت بر ظَلَمه؟؟» می پنداشتند و در نتیجه ، وجاهت آن حضرات کاسته شده بود ، در اولین فرصت امکان از آن سمت شانه خالی کردند و کناره گیری فرمودند و با توجه به آنچه اینک عرض می کنم « محضر » را به فرزند خود واگذاشتند . اما در مورد دفاتر رسمی ازدواج و طلاق کار داور در تکلیف کردن آن به آن حضرات آیات سابق الذکر آسان تر بود زیرا مستمسک داور این بود که اگر آن آقایان به رعایت جهات شرعی و لزوم حفظ حدود از قبول « محضر رسمی اسناد » استنکاف می فرمایند ، لااقل در تصدی محضر رسمی ازدواج و طلاق خودداری نفرمایند چرا که در آن هیچ اشکالی به نظر نمی رسد و « معاملات رَبَوی» و ثبت اسنادی که احتمالاً محظور شرعی در آن متصور باشد صورت نمی گیرد مضافاً بر آنکه به هر حال طبقات معین و برجسته ای  از اجتماع که مقیدند به عقود و ازدواج هایی ک در خاندان‌شان منعقد می شود به وسیله آن حضرات متشخص و مشهور جاری می شود و قباله نکاح آنان یا طلاق نامه‌های‌شان به توقیع آن آقایان موشّح باشد در اطمینان خاطر خواهند بود و نیز در خواست کرد و پافشاری که : حال که خودشان از تصدی « محضر رسمی » ترفع و تمنع دارند،‌ لااقل به پسران و آقازادگان  <a title="" href="#_ftn5">[۵]</a> خود اجازه فرمایند که « محضر رسمی را بپذیرند و از این رو بود که آن اعاظم علمای طهران بعضاً دفتر ازدواج و طلاق را منافی شوؤن شرعی و عرفی خود ندانستند و آن را تصدی فرمودند . و هرکدام از آقایان خوئی ، امامی ، بهبهانی ، تصدی دفتر ازدواج و طلاق را تقبل فرمودند و به « فرزندان محترم » خود نیز اجازه قبول « محضر رسمی » را دادند و فهرستی نه به صورت کامل و استقرائی از این آقازادگان را هم عرض می کنم .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">به موازات همین تقاضاها ، داور به سراغ بعضی آقازاده های معنون و فاضل و محترم طهران و دیگر بلاد رفت و از آنان استدعای پذیرش محضر رسمی را کرد .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در این میان چند نفر معمم محترم ولی کم سواد که جوز «علما» به شمار نمی آمدند ولی به هر حال وجهة معنابهی در محله خود داشتند اما از لحاظ علمی به قول اهل اصطلاح « فلک اطلس » بودند نیز سردفتری یا صاحب محضری رسمی را به رغبت پذیرفتند هم چنانکه دو سه نفر از علمای محترم که دو نفرشان از شاگردان مرحوم آخوند خراسانی اطاب الله سراه بودند نیز تصدی محضر رسمی و بعداً سردفتری را تعهد فرمودند که اولی مرحوم آقا شیخ محمد غروی زنجانی ( که در ترتیب شماره ای بعد از سال ۱۳۱۶ شماره دفتر ایشان چهار بود) و دومی مرحوم آقای حاج سید مهدی حسینی لاهیجی رحمت الله علیهما که شماره دفتر ایشان پنج بود . و سومین آنان مرحوم حاج سید محمد صادق جیلانی که تصدی دفتر ۶۱ را به عهده گرفت و خداشان بیامرزد ، و از این قبیل در مشهد مرحوم حاج شیخ محمد بُرسی و مرحوم حاج میرزا حسن ارتضاء نام می برم ، و نیز از مرحومان حاج شیخ محمد غروی قوچانی و حاج فاضل خراسانی و حاج شیخ محمد نهاوندی .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و اینک = باز تا آنجا که به خاطر دارم ، و بی ادعای استقراء کامل = از طبقانی که نام بردم بعضی را ذکر می کنم و شماره دفترخانه شان را ، یعنی شماره ای که بعد از سال ۱۳۱۶ ( سال تصویب قانون معروف به قانون متین دفتری ) به آن دفتر تعلق گرفت نیز می نویسم :</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">الف ـ فرزندان علمای بزرگی که پدر محترمشان در حال حیات بود که آنان سردفتر شدند :</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۱ ـ مرحوم حاج شیخ محمد امین خوئی فرزند ارشد و بسیار فاضل مرحوم حاج میرزا یحیی امام جمعه خویی سردفتر بیست</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۲ ـ مرحوم میرزا ابوالقاسم فلسفی تنکابنی فرزند مرحوم آقای حاج شیخ  محمد رضا تنکابنی سردفتر ۲۴ که پس از آنکه والد محترمشان از قبول تصدی دفترخانه ای که مدتی آن را تصدی فرمودند ، منصرف شدند ایشان را به جای خود معرفی و خود از آن سمت کناره گیری کردند .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۳ ـ مرحوم اقای حاج حسین آقا مدرسی طهرانی فرزند مرحوم آقای حاج شیخ علی مدرسی طهرانی سردفتر ۳۸</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۴ ـ در تبریز جناب اقای استاد بزرگوار و ادیب و فقیه جلیل القدر و گرانمایه حضرت آقای علی اصغر مدرس تبریزی مدظله العالی که امیدوارم کانون محترم سردفتران استدعای من حقیر را در مورد معظم له تحقق بخشیده باشد و تجلیل و تکریمی در خور مقام والای ایشان انجام داده باشد ـ ( این مرد بزرگ گرانمایه در حال حاضر تا آنجا که بنده می داند سالخورده ترین و در عین حال عالم ترین سردفتران موجود اعم از شاغل و بازنشسته است ) فرزند مرحوم علامه مدرس خیابانی مؤلف کتاب گرانقدر « ریحانة الادب »<a title="" href="#_ftn6">[۶]</a></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در مشهد گرچه در آغاز مرحومان آیات حاج فاضل و حاج شیخ محمد نهاوندی و حاج شیخ محمد غروی قوچانی و حاج شیخ حسن برسی الزاماً تصدی دفتر رسمی را پذیرفته بودند ولی در تحت تأثیر بعضی شرایط هر یک از آنان فرزند خود را به جای خویش معرفی کردند و آنان کناره گرفتند و اینان</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۵ ) مرحوم حاج احمد آقا فاضل سردفتر ۹ مشهد</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۶ ) مرحوم میرزا ابوالفضل نهاوندی سردفتر ( شماره دفتر را فراموش کرده ام )</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۷ ) مرحوم شیخ عبدالجواد برسی سردفتر ۸ مشهدپ</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۸ ) مرحوم علی غروی قوچانی سردفتر ۱۲ مشهد ( و بعداً در دهة سی به طهران آمدند و سردفتر ۱۲۲ تهران بودند ) ( دو برادر ایشان مرحومان احمد میرشاهی ( سردفتر ۷۶ ) و محمود غروی قوچانی سردفتر ۱۴۴ تهران بودند )</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۹ ) در شیراز مرحوم آقا سید ابوالحسن رضوی شیرازی فرزند مرحوم آقای حاج سید محمد رضوی شیرازی تصدی دفترخانه ای را به عهده گرفت و پس از آنکه به نمایندگی مجلس شورای ملی انتخاب شدند و به طهران آمدند بعداً به سردفتری ۱۳۲ تهران منصوب شدند و ایشان از فضلای گرانقدر صنف ما بود ( برادر ایشان مرحوم پاکزاد رضوی صاحب منصب علی رتبه ثبت اسناد مدیر کل امور اسناد بود رحمت الله علیهما).</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ب ـ آقا زادگانی که والد بزرگوارشان مرحوم شده بود و خود آنها هم به عنوان انتساب به پدر محترم خود هم به مناسبت مراتب فضل و لیاقتشان «صاحب محضر» و سپس سردفتر اسناد رسمی شدند :</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۱ ـ آقا شیخ اسماعیل نجم آبادی فرزند مرحوم عالم بزرگ و نامدار آقای حاج شیخ هادی نجم آبادی رحمت الله علیه ( سردفتر ۲۶ تهران )</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بد نیست تذکر دهم که مرحوم آقا شیخ عبدالحسین نجم آبادی سردفتر ۳ تهران که از محترمین صنف بودند و خداش رحمت فرماید هیچ نسبی و خویشاوندی با مرحوم آقای حاج شیخ هادی نجم آبادی نداشت و فقط چون در ایام جوانی «محرّر» آن عالم جلیل القدر بوده است از نام خانوادگی نجم آبادی او نیز بهره برده است .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">خداوند دوست عزیز من بنده آقا جلال نجم آبادی خلف الصدق او را که پس از پدر متصدی دفتر سه بود ، رحمت فرمایند .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۲ ـ مرحوم آقای  حاج سید باقر شهمنش سردفتر ۱۰ تهران فرزند عالم بسیار مشهور و « متعین و متمول و ضمنا ضد مشروطه» یعنی حاج آقا محسن عراقی که خداوند متعال برکت فراوانی به نسل او داده است و خاندان های متعددی از اولاد اویند ، و این اقای شهمنش مردی عالم و موقر بود و دفترش در خیابان امیرکبیر روبروی مسجد سراج الملک قرار داشت و مراجعین فراوانی نداشت و معروف است که در باره سمت سردفتری خود گفته بود : «إتخذّته شأناً لا شُغلاً» ( سردفتری را شغل خود نمی شمارم بلکه آن را یکی از جمله شؤون خود می دانم )</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۳ ـ مرحوم حاج سید مصطفی بهبهانی رحمت الله علیه فرزند مرحوم عالم مجاهد و بزرگ و شهید سید عبدالله بهبهانی رحمت الله علیه ، یکی از دو پیشوای روحانی مشروطیت ، مرحوم حاج آقا مصطفی سردفتر ۶۴ تهران و قطع نظر از شرافت نسب  و حسب شخصاً از فضل و کمال و خلق خوش و حیثیت والایی برخوردار بودند فرزند شریف گرانمایه ایشان دوست عزیز بسیار نازنین این حقیر آقای ناصر بهبهانی دامت عزته پس از پدر گرامی خویش دفتر ۶۴ را تکفل و تصدی فرمودند .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۴ ـ مرحوم آقای حاج سید عبدالهادی طباطبایی سردفتر ۷۳ فرزند بزرگوار مرحوم مبرور آقای سید محمد طباطبایی پیشوای دیگر مشروطیت ایران و برادر کهتر مرحوم مغفور آقا سید محمد صادق طباطبایی از سفرای اسبق و رئیس اسبق مجلس شورای ملی و ادیب و دانشمند مشهور و تقدیم کننده گنجینه نفیس کتابخانه خانوادگی خود به کتابخانه مجلس شورای ملی و نیز برادر کهتر مرحوم آقای سید عبدالمهدی طباطبایی از رؤسای شعب دیوان کشور سابق</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">۵ ـ مرحوم آقا سید علی خلیلی عراقی فرزند اکبر مرحوم حاج سید موسی عراقی سردفتر ۴۲ و برادر مرحومان آقا سید اسمعیل خلیلی سردفتر ۹۹ تهران و سید محمد خلیلی عراقی سردفتر ازدواج و طلاق ـ و پدر گرامی آن مرد عزیز شریف خلیق دوست نازنین فقید من بنده آقا سید جواد خلیلی عراقی رحمت الله علیه</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">ج ـ اما از آن عده صاحب محضران معمم و محترمی که «بیشتر آدم بودند تا ملا» و مقبولیت و وجاهتی نزد سکنة محل خود داشتند و محضر گرفتند و سردفتر شدند به صراحت نام نمی برم و فقط به ذکر شماره دفتر رسمی آنان اکتفا می کنم چون یقین دارم کمتر کسی از میان خوانندگان حوصله و حال تحقیق و دنباله گیری این مطلب را برای دانستن نام آنان داشته باشد و بعض آنان رحمت الله علیهم اجمعین که بسیار بسیار مردمان شریف امین درستکار موجهی بودند ، عبارتند از سردفتران</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">هفت ـ شانزده ـ بیست و هشت ( که فرزندش از سیاستمداران دوران گذشته و از وکلای مشهور عدلیه بود ) و سی و هجده و سی چهار و چهل وهفت و برخی دیگر &#8230;</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">مرحوم سید عبدالله بهبهانی سردفتر ۲۷ تهران نیز مانند مرحوم عبدالحسین نجم آبادی که ارتباط نسبی و سببی با مرحوم اقای حاج شیخ هادی نجم آبادی نداشت ، او هم انتساب و قوم و خویشی با مرحوم آیت الله حاج میر سید محمد بهبهانی نداشت بلکه او نیز محرر مرحوم بهبهانی بود و خط و ربط خوشی داشت .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">&#8230;</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">به نظرم سه نفر از سردفتران دهه ده تا بیست از اعضای عالی رتبه در مشاغل دولتی بودند و اولی آنان مرحوم اسماعیل فرزانه که از صاحب منصبان وزارت خارجه و از سفیران سابق که دفترخانه شماره دو را تصدی می کرد و پس از او و فرزندش &#8230; فرزانه آن دفترخانه را اداره می کرد که از اواسط و یا اوایل دهه سی جناب محمد بهنیا که خداش سلامت بدارد دفتریار آن دفترخانه بود و سپس خود متصدی آن دفتر شد .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">دیگری مرحوم دکتر علی اصغر خشایار استاد دانشگاه و وکیل دادگستری که مدتی سردفتر دفترخانه دوازده تهران بود که بعداً مرحوم مغفور آقا سید محمد حسین انوار رحمت الله علیه متصدی آن دفترخانه که در همان محل چهار راه اسلامبول و لاله زار مستقر بود گردید .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">دیگری مرحوم محمد فیلی (حاج فطن الدوله) که از اعضای عدلیه و ثبت اسناد بود و به تکلیف مرحوم داور و اشاره مرحوم فرمانفرما (عبدالحسین میرزا) که فطن الدوله سال های سال پیشکار او در سمت های دولتی فرمانفرما، بود سردفتری شماره ۲۶ سابق تهران که بعداً شماره آن به بیست و پنج تبدیل شد تصدی کرد و از سال ۱۳۱۲ تا سال ۱۳۳۴ متصدی آن دفتر بود و پس از آن مرحوم این حقیر که در سال ۱۳۲۴ به دفتریاری اشتغال یافته بود و از سال ۱۳۲۸ دفتریار ۲۵ بود و از سال ۱۳۳۴ تا سال ۱۳۶۴ مباشرةً متصدی آن دفترخانه بود و از آبان ۱۳۶۴ تا هنگام بازنشستگی اش نیز ، دفتریارش کفالت آن دفتر را به عهده داشت و اینک آن دفترخانه در تصدی آقای سلطانی است که حسب ترتیب پنجمین سردفتری است که آن دفتر را تصدی می کند و بد نیست یادآوری کنم که اولین سردفتر ۲۶ سابق مرحوم حسن بزرگان و دومین مرحوم مغفور حضرت سیدالشعراء استاد اجل سیدکریم امیری فیروزکوهی طاب ثراه و سومین مرحوم فطن الدوله فیلی (که در زمان آن مرحوم شماره دفترخانه از ۲۶ به ۲۵ تبدیل شد و چهارمین نفر بنده نویسنده این سطور است و سردفتری که فعلا متصدی دفترخانه ۲۵ است پنجمین است .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><b>* * *</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چند سردفتر در حین اشتغال به سردفتری به نمایندگی مجلس شورای ملی انتخاب شدند که اقدم آنان مرحوم آقای سید ابوالحسن رضوی شیرازی است از شیراز و سپس جناب استاد عالیقدر آقای علی اصغر مدرس تبریزی از تبریز و سپس آقای محمد بهنیا دوست عزیز شریف این بنده از نجف آباد و دیگری مرحوم مغفور آقای حاج سیدعبدالهادی آقایان سردفتر ۴۷ تهران از شاهرود می باشند ، مرحوم آقایان پیش از استقلال کانون سردفتران در دو دوره عضویت اصلی کانون سردفتران را نیز حائز بود و آن  مرحوم و این بنده و جناب استاد اجل آقای دکتر محمد جعفر جعفری لنگرودی دامت افاضاته معاون وقت ثبت کل (رئیس اسبق دانشکده حقوق دانشگاه تهران) مواد قانون دفاتر اسناد رسمی مصوب سال ۱۳۵۴ را تحریر و تنظیم کردیم .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و جناب آقای قاسم رئیسان دامت عزته سرپرست وقت ثبت کل اسناد و املاک آن را تأیید کرد و مرحومان منوچهر پرتو و صادق احمدی رحمت الله علیهما به نوبه خود آن را به تصویب مجلسین شورا و سنا رسانیدند و خدای رحیم این دو وزیر دادگستری را بیامرزاد که از صرف وقت و بذل جهد در تصویب این قانون دریغ نکردند و به ویژه مرحوم مغفور آقای صادق احمدی را که مردی متین و امین و در حد اعلای شرف و تقوی بود به مزید غفران مأجور فرماید .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><b>* * *</b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">به پایان رسید شرح مختصری که به اجمال و استعجال در باره چندتن از قدمای سردفتران محترم و متشخص ، و در اجابت درخواست جناب آقای معزالدینی رئیس محترم کانون دامت تأییداته ، و به استناد حافظه ی پیرانه سر خود و در مقام ادای وظیفه نسبت به صنف گرامی «سردفتران» آن را تحریر کردم .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><b>السلام علی عباداله الصالحین ـ فیلادلفیا ـ احمد مهدوی دامغانی </b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><b> </b></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">به نقل از ماهنامه کانون سردفتران و دفتریاران ـ شماره ۶۴ ص ۱۰۳</span></p>
<hr align="left" size="1" width="33%" />
<div style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="" href="#_ftnref1">[۱]</a>  دفتریار ، سردفتر و رئیس محترم پیشین کانون سردفتران و دفتریاران و استاد فعلی دانشگاه های هاروارد و پنسلوانیا و نویسنده</span></div>
<div style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="" href="#_ftnref2">[۲]</a>  سردفتر محترم دفترخانه شماره ۲۴ تهران و رئیس سابق هیأت مدیره محترم کانون سردفتران و دفتریاران . مدیریت سایت در همین جا لازم می داند مصیبت درگذشت والد محترم ایشان را خدمت همکار محترم و سایر بازماندگان تسلیت عرض نماید .</span></div>
<div style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="" href="#_ftnref3">[۳]</a>  تاآنجا که می دانم مرحوم داور خودش خدمت حضرات آقایان آیات خوئی ـ بهبهانی ـ مدرس طهرانی شرفیاب شد و استدعا و التماس قبول دفتر ( محضر) را کرده بود ولی معظم لهم هیچ کدام نپذیرفتند.</span></div>
<div style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="" href="#_ftnref4">[۴]</a>  فرزند مرحوم حاج شیخ عبدالرحیم نهاوندی ، فقیه اصولی مشهور و شاگرد مبرز مرحوم میرزای شیرازی بزرگ ( حاج میرزا محمد حسن ) قدس اله سرهما ،حج شیخ محمد دو جلد تفسیر نفیس را هم تألیف کرده است .</span></div>
<div style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="" href="#_ftnref5">[۵]</a>  انشاءالله خوانندگان « آقازادگان » آن زمان را با آنانی که این ایام به عنوان « آقازاده » تعریف می شوند و ذکر خیرشان نقل هر مجلس هست یکسان نپندارند و آن آقازادگان فاضل عالم را با این آقازادگان فعلی قیاس نفرمایند .</span></div>
<div style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a title="" href="#_ftnref6">[۶]</a>  برای اطلاع اجمالی از حال مرحوم علامه خیابانی مراجعه فرمایید به « مقالاتی در حدیث دیگران » نوشته این حقیر.</span></div>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> </span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://adlnevis.ir/%db%8c%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d8%b1%d8%af%d9%81%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa%d9%87-%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%85%db%8c-%d8%af%d8%b1%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
